![]() |
![]() |
|
|
هم موسم بهار طرب خیز بگــــــــــذ
رد هم فصل ناملایم پاییز
بگــــــــــــــــذ رد
گر نا ملایمی به تو کرد از قـضــــــــــا خود را مساز رنجه که این نیز بگذرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/07/11ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط مصطفی |
|
|
آرزو دارم شبی عاشق شوی . آرزو دارم بفهمی درد را . تلخی برخوردهای سرد را . می رسد روزی كه بی من سر كنی . می رسد روزی كه مرگ عشق را باور كنی ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1390/02/19ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط مصطفی |
|
|
تو باز میکنی اغلب دری به رویاها
و دلبرانه مرا میبری به رویاها و اشتیاق حضور تو میکشد هردم مرا ، اگر بزنم هم سری به رویاها تو بی خیال منو ، من پر از خیال تو ام سپرده ام دل و چشم تری به رویاها چقدر فاصله داریم، پیر من تو جوان چرا ؟ چگونه مرا میبری به رویاها...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1389/09/04ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط مصطفی |
|
در آنجا بر فراز قله کوه دو پایم خسته از رنج دویدن به خود گفتم که در این اوج دیگر صدایم را خدا خواهد شنیدن به سوی ابرهای تیره پر زد نگاه روشن امیدوارم ز دل فریاد کردم کای خداوند من او را دوست دارم دوست دارم صدایم رفت تا اعماق ظلمت بهم زد خواب شوم اختران را غبار آلوده و بی تاب کوبید در زرین قصر آسمان را ملائک با هزاران دست کوچک کلون سخت سنگین را کشیدند ز طوفان صدای بی شکیبم به خود لرزیده در ابری خزیدند ستونها همچو ماران پیچ در پیچ درختان در مه سبزی شناور صدایم پیکرش را شستوی داد ز خاک ره درون حوض کوثر خدا در خواب رویابار خود بود بزیر پلکها پنهان نگاهش صدایم رفت و با اندوه نالید میان پرده های خوابگاهش ولی آن پلکهای نقره آلود دریغا تا سحر گه بسته بودند سبک چون گوش ماهی های ساحل به روی دیده اش بنشسته بودند صدا صد بار نومیدانه برخاست که عاصی گردد و بر وی بتازد صدا می خواست تا با پنجه خشم حریر خواب او را پاره سازد صدا فریاد می زد از سر درد به هم کی ریزد این خواب طلایی من اینجا تشنه یک جرعه مهر تو آنجا خفته بر تخت خدایی مگر چندان تواند اوج گیرد صدایی دردمند و محنت آلود چو صبح تازه از ره باز آمد صدایم از صدا دیگر تهی بود ولی اینجا به سوی آسمانهاست هنوز این دیده امیدوارم خدایا این صدا را میشناسی من او را دوست دارم دوست دارم فروغ فرخزاد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1389/03/29ساعت 8:39 قبل از ظهر توسط مصطفی |
|
رحیلفریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1389/02/23ساعت 3:4 قبل از ظهر توسط مصطفی |
|
|
امیر هوشنگ ابتهاج (زادهٔ ۶ اسفند ۱۳۰۶)، معروف به «ه.الف سایه»، شاعر متخلص به سایه و موسیقیپژوه ایرانی است.
سایه هم در آغاز، همچون شهریار، چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساسا شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت. پس راه خود را که همان سرودن غزل بود؛ دنبال کرد. سایه در سال ۱۳۲۵ مجموعهٔ «نخستین نغمهها» را، که شامل اشعاری به شیوهٔ کهن است، منتشر کرد. در این دوره هنوز با نیما یوشیج آشنا نشده بود. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپارهاست با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی. مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنکه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمیگیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزلهای خود را چاپ کرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که میتوان گفت تعدادی از غزلهای او از بهترین غزلهای این دوران به شمار میرود. سایه در مجموعههای بعدی، اشعار عاشقانه را رها کرد و با مردم همگام شد. مجموعهٔ «شبگیر» پاسخگوی این اندیشهٔ تازهٔ اوست که در این رابطه اشعار اجتماعی باارزشی پدید میآورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازهای در شعر معاصر گشود. در ادامه از مجموعه سیاه مشق اشعار زیبایی را برایتان انتخاب کرده ام که از نظرتان خواهد گذشت. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1389/02/23ساعت 2:56 قبل از ظهر توسط مصطفی |
|
|
... گریه کنم یا نکم * حرف بزنم یا نزنم* من از هوای عشق تو دل بکنم یا نکنم؟
نه میشه از تو دل برید / نه میشه با تو دل سپرد نه میشه عاشق تو موند / نه میشه فارغ تو موند هجوم بن بست و ببین هم پشت سر هم رو برو راه سفر با تو کجاست من از تو میپرسم بگو؟ بن بست این عشق و ببین هم پشت سر هم رو برو راه سفر با تو کجاست من از تو میپرسم بگو؟ گریه کنم یا نکم * حرف بزنم یا نزنم* من از هوای عشق تو دل بکنم یا نکنم؟ توبال بسته منی / من ترس پرواز توام برای آزادی عشق از این قفس من چه کنم؟ گریه کنم یا نکم * حرف بزنم یا نزنم* من از هوای عشق تو دل بکنم یا نکنم؟... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/12/16ساعت 6:28 قبل از ظهر توسط مصطفی |
|
|
((گریه کنم یا نکنم* حرف بزنم یا نزنم* من از هوای عشق تو دل بکنم یا نکنم*))
با این سوال بی جواب پناه به آینه می برم خیره به تصویر خودم می پرسم از کی بگذرم. یه سوی این قصه تویی یه سوی این قصه منم بسته بهم وجود ما تو بشکنی من میشکنم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/11/30ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط مصطفی |
|
|
به آرامی آغاز به مردن میكنی نگذار كه به آرامی بميری! ترجمه از احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/09/25ساعت 6:43 قبل از ظهر توسط مصطفی |
|
|
و پائیز مثل هر فصل دگر
باز آمد و رفت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/09/18ساعت 2:26 قبل از ظهر توسط مصطفی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من صداقت تنها راه نجات همگان است . پس با هم صادقانه گفتگو کنیم. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1390 اردیبهشت 1390 آذر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
رنگها و شخصیتها دل تنگ |
| نویسندگان |
|
مصطفی مرضیه |
| پیوندها |
|
زخم باران میمرم برات راه وصال نیمه گمشده قلبم عاشقانه واگويه هاي تنهايي |
|
RSS
|